در خرابات مغان نور خدا میبینماین عجب بین که چه نوری ز کجا میبینمجلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که توخانه میبینی و من خانه خدا میبینمخواهم از زلف بتان نافه گشایی کردنفکر دور است همانا که خطا میبینمسوز دل اشک روان آه سحر ناله شباین همه از نظر لطف شما میبینمهر دم از روی تو نقشی زندم راه خیالبا که گویم که در این پرده چهها میبینمکس ندیدهست ز مشک ختن و نافه چینآن چه من هر سحر از باد صبا میبینمدوستان عیب نظربازی حافظ مکنیدکه من او را ز محبان شما میبینم
+ نوشته شده در ساعت 9:22 توسط امین خان
|
برچسب:
نویسنده: آرتین عباسیان
تاريخ: يکشنبه
31 تير
1403 ساعت: 16:21